هدس بزن چند تا ستاره واسه چمشمای تو ساختم
هدس بزن بارفتن تو چه جوری از دنیا گذشتم
هدس بزن گلای یاس و چه جوری از باغچه چیدم
هدس بزن چه جوری عشق و با کینه از سینه کندم
هدس بزن چه جوری سوختم با اتیش سرد چشمات
هدس بزن چه جوری باختم هستیمو پای نفسهات
هدس بزن چه جوری دریا پای اشکای من خشک شد
هدس بزن وقتی تو رفتی قلب من چطور ترک خورد
هدس بزن چه جوری قلبم واسه برگشتن یار مرد
هدس بزن اگه یه روزی من تورو تنها میزاشتم
با یه تیکه قلبه سنگی قلبتو وخرد میکردم
تو چی کار میکردی با من چه دعاها تو میکردی
با کنایه نمی گفتی اگه رفتی بازی و باختی
روزی صد بار میرفتی واسه من دعا میکردی
که هر لحظه بسوزم تو اتیش عشقای دنیا
میدونم به خدا میگفتی که یاره جدیدم بی وفاشه
اون تا اوج عشق ببره و توی عشق تنهاش بذاره
میدونم اگه توبودی جای من تو این معما
روزی صدبار جون میدادی که نشی یه وقت تو تنها
ولی من از خدا می خوام که تا ابد زنده بمونی
با یه دل پر زاتش پای یار باهاش بسوزی
هدس بزن چه جوری گفتن این همه قصه ی تلخو
با یه دست خون گرفته با یه دنیای غم گرفته

چه شبی بود وقتی تو را با یارت دیدم
صدای هق هق خندهاتو توی کوچه شندیم
چه شبی بود وقتی دستت توی دست اون بود
برق چشمای قشنگت روشنی قلب اون بود
چه شبی بود تو کوچه تو با اون تنها راه رفتی
حتی یه لحظه یادت نیفتاد که باهم از این کوچه گذشتیم
چه شبی بود وقتی یاد من از یاد تو گذر کرد
خنده هاو خاطراتم از قلبتو سفر کرد
چه شبی وقتی دیدم تو دیگه دوستم نداری
فهمیدم تمام لحظه هاتو پای عشق اون میذاری
چه شبی بود وقتی با گریه از کنار تو گذشتم
تو با یه نیشخند گفتی مگه یاری تو نداری
چه شبی بود وقتی رفتن عشق و از کنار پنجره دیدم
نفسای گرم عشقو وبارفتنت ازم بریدی
چه شبی وقتی تا سحر کنار عکس تو نشستم
خاطرات با تو بودنو هزار بار زمزمه کردم
چه شبی بود وقتی تا سحر براتون دعای وصال کردم
واسه عشق تازه ی تو از خدا التماس کردم
چه شبی بود وقتی چشمام بدون نگاه تو اشک ریخت

چشمای ابی اسمون پر از قصه ی تلخه
رنگای رنگین کمون داد میزنن دنیا یه درده
ماه شبهای قشنگ اسمون دیگه نمی تابه
دیگه مهربونی تو شهرمونن جایی نداره
دیگه اون شاه زاده قصه ها یاری نداره
ملکه ی شهر قصه ها خنده ای رو لباش نداره
دیگه بلبل واسه گل چیزی واسه گفتن نداره
دیگه لالایی شب واسه کسی خواب نمیاره
دیگه رو سفره غذا مهربونی نقشی نداره
چرادیگه اون کوچولوعروسکشوتودستش نداره
چرا دیگه صدای اذون واسه ماها معنی نداره
دیگه کفتر رو پشت بوم میلی واسه پرواز نداره
مگه نگفت قصه گوی قصه ها
مهربونی دوای درداست
مگه خودش نمی گفت پشت هربرکه در یاست
مگه اون نگفت یه بوسه میشه اغاز رسیدن
دیدی اونم بهم دروغ گفت
الکی از اومید تو گفته هاش گفت
دیدی قصه ی محبت
با جدایی ختم به خیر شد
دیدی باز زندگی تلخ شد
قصه ی ما ز غصه پر شد
دیدی باز ماییم که باختیم
همه چیزو تو یه بازی
پای بازی زمونه
پای سادگی ها باختیمَ

نگاه کن به اون بالا
ببین کی دست تکون میده
ببین کی تو شبا با اسم تو به خواب میره
نگاه کی داره میگه همه چیم ماله توه
کیه که تواوج غم با یاد تو زنده میشه
کیه که جدایی از تو واسش مثل مرگه
کیه که عشق تو واسش مثل یه ساز قشنگه
بگو کی واست میمونه از نبودنت میسوزه
بگو چشمای کدوم یار واسه تو همیشه خیسه
بگو کی واست تاحالا چشم به در دوخته که سایتو ببینه
بگو تاحالا کسی بود چشم به راه تو بشینه
صدای قلب شکستش کله عالم و گرفته
هق هقای شبونش اشک ابرارو دراورده
صدای دوست دارم هاش شده لالای مردم
نگاه کن صبا گنجیشکا میرن پیشش تو اتاقش
نمیدونی چی میخونن واسش از چشمای پاکش
اگه یه روز اومدی تو برو پیشش تو خیالش
ببین داره باز شعر میگه از اون یار نیمه راهش
تاحالا شده یه لحظه فکر کنی مادر نداری
تاحالا شده یه لحظه باباتوبی یارش ببینی
تاحالا شده یه لحظه پشتت و خالی ببینی
تاحالا شده یه لحظه مادرت پیشت نبینی
تاحالا شده یه لحظه تو خونه تنها بمونی
تاحالا شده یه بارم بغض مادرو نبینی
تاحالا شده یه بارم حس کنی بچه یتیمی
تاحالا شده بی مادر سر بزاری روی بالش
تاحالا شده یه مادر دردتو هیچ وقت نفهمه
تاحالا شده یه لحظه کنار قبر مادرت بشینی
تاحالا شده یه بارم تو کنارش اروم نگیری
تاحالا شده توعمرت اسم مادرو نیاری
تاحالا شده یه لحظه خودتو جای بی مادرا بذاری

اره میگن بهاریم با شادی ها میباریم
اما بدونین خزونیم با غما مونده گاریم
میخوام برین حرفای دلمو براش بگین
بگین بهش هرچی دارم به زیر پاهاش میریزم
بهش بگین شبا فقط باخاطراتش میخوابم
با اون روزای خوب و ناز با عکس ماهش میخوابم
بهش بگین از بی کسی رنگی به رخسار ندارم
دیگه اون چشمای شادو توی چهرام ندارم
بهش بگین تنهایی رو به خاطرش مهمون خونه ام میکنم
تو کلبه ی کوچیکه دلم هیچکی و دعوت نمیکنم
بهش بگین خسته شده ولی تحمل میکنم
واسه یه لحظه دیدنش قلبمو پرپرمیکنم
بهش بگین هر جا میرم اسم اون رو لبام میاد
با شنیدن اسم اون اشک روگونه هام میاد
بهش بگین هر کاری میخوادبکنه
میتونه دنیارو اتیش بزنه گلارو پرپر بکنه
اما هیچ وقت نمیشه از تو قلب من بره
![]()
![]()
صدای سوسی درختان می اید ز، ان سو
بسی تنهای تنهای رو سنگی تک نشینم![]()
بسی پای برهنه در ره یار میدویدم![]()
بسی خسته به هر سو می خزیدم![]()
گمان کردم در این سوز نهفته![]()
کسی شاید مرا همراه گردد![]()
به امید سفر با همسفر ها![]()
شروع دیگری اغاز کردم![]()
ولی افسوس کسی دسته همیاری ندارد![]()
محبت دراین دیار معنایی ندارد![]()
همه تنهای تنها راه رفتنه![]()
همه تنها درها را باز کردند![]()
ولی افسوس کسی مارا ندیدو![]()
کسی ناله ی مارا نشنیدو![]()
گمان کردن که ما از جنس سنگیم![]()
قوی و مستمر در پی دردیم![]()
همه ی درهارا روی ما محکم بستند![]()
درون جنگل وحشی رهایمان کردن![]()
چه دردناک است چنین زخمی چشیدن![]()
نخفتن تا سحر و درپی عشق دویدن![]()
اما چه سود حاصل ازین جان فدایی![]()
شدیم بازم اواره ی این کوچه ی تاریک![]()
.jpg)
گفتی ببخش اگه میخوام از خاطرات بگذرم
گفتی ببخش اگه میخوام دلم و از اینجا ببرم
گفتی ببخش اگه میخوام جای دیگه عشق بکارم
گفتی ببخش میخوام واسه یکی دیگه محبتام و بذارم
گفتی ببخش دلم میگه دیگه واست جا ندارم
گفتی ببخش میخوام برم روشونه یکی دیگه سر بزارم
گفتی ببخش بهت گفتم دنیای من مال تو
گفتی ببخش بهت گفتم تا اخرش من باهاتم
گفتی حرف دلتو منم اونارو بخشیدم
اما بدون بازم منم که سرسپرده ی توام
نگو باید بمونم تنها واسه همیشه
نگو باید بهارو ببینم از پشت شیشه
نگو باید رها شم تو حسرت رسیدن
نگو باید برم من واسه ابد تو ماتم
نگو شکستن من میشه تقدیر زمونه
نگو که غصه خوردن میشه قصه ی شبونه
نگو که باید گذر کرد ازلحظه های دیدار
نگو بی من تو دوباره میخندی از ته قلبت
نگو بی من تو بهاری میخونی مثل قناری
بی من گل سرخی که قشنگی واسه همیشه
نگو بی من مثل ابری عشق میباره ازت همیشه
بدون تو مثل یه برگی خشک میشی مثل همیشه
بدون تو مثل یه بادی که نمیمونه یه جا همیشه

چه ساده از روی برگهای پاییزی میگذریم
گه بی تفاوت از کنار تنگ ماهی های مرده میگذریم
چه ساده با کلمه ای دیگران را ازرده میکنیم
چه را حت چشمارو به روی نگاهای منتظر میبندیم
چه بی برحمانه اشک ریختن یه کودک و تماشا میکنیم
و چه ساده ازروی دل عاشقی میگذری و بهش میگیم ببخشید
![]()
![]()
![]()
![]()
از وقتی رفتی نمی دونی چی شده چشمای خستم
اشک میریزه توی سینه واسه داشتنت یکدم
از وقتی رفتی همه میگن اون دیگه دوست نداره
رفته و خدا پشت و پناهش اون ازت یادی نداره
همه می گن توی عشقا یکی باید جا بمونه
توی اوج ارزوها یکی با حسرت بخونه
می بخشی دلم کوچیکه ظریفه مثل یه شیشه
می بخشی چشام کوچیکه واسه جای اون قدمهات
می بخشی اگه یه خارم توی دستای لطیفت
بخدا واست میمیرم این بوده حرفم همیشه
اگه من یه روز نبودم بدون از عشق تو مردم
اگه دیدی تک نشستم بدون واسه تو جا گذاشتم
![]()

به دست نیاوردن، عشق یعنی دویدن و نرسیدن، آره
میاد آن روزي که بي تو روزها را سر کنم
میاد ان روزی که مرگ عشق را باور کنم
میاد ان روزی که من عشق را لعنت کنم
با خاطرات پرزنفرت زندگی تا ترک کنم
میاد ان روزی که در شبهای تار
بی ستاره شبهارا سر کنم
میاد ان روزی که عشق نیمه جان
در میان درد ها ماتم کند

هرگز نشد یک بار بشه قصه عشق تموم بشه
هرگز نشد تو قصه ها لیلی به مجنون برسه
هرگز نشد یک نقاشی رنگ سیاه توش نباشه
هرگز نشد تو دشت عشق محبت دووم بیاره
هرگز نشد که یه شهاب به مقصد نور برسه
هرگز نشد که فصل بهار خزون وبه یاد نیاره

وقتی که دلم تنگه کسی همدم من نیست
وقتی که چشمام خیسه کسی غم خور من نیست
وقتی که ستاره تو شبام نیست چراغی نیست
وقتی که قلبم داره تند تند میزنه هم نفسی نیست
وقتی که خلوت گه غمهام تکوتنهام هم قفسی نیست
همین قلبی که میبینی درونش رنگ دردامست همین خونی که میبینی همه اشکای پنهانیست
صدام دیگه در نمیاد همه صدام و بریدن
اشکام دیگه در نمیاد طعم تلخ اشکامو چشیدن
دیگه تو بازی زمون ثانیه ها رحم ندارند
هرچی می تونن تند میرن زیر پاهام سنگ میندازن
دیگه تو کوچه ی دلم صدایی از مهر نمیادُ
هرچی دله فروختنش سنگ بجاش هدیه میاد
وقتی که یه نوری میاد به من که میخواد برسه
راهشو زود کج میکنه یا که زود خاموش میشه
فکر میکردی با رفتن تو دنیا واسم تیره و تاره
توی راه زندگی نفس کشیدن واسم عذابه
فکرمیکردی با رفتن تو گلا دل میدن به سیاهی
دلم واسه نبودنت حلاک میشه تو تنهایی
فکرمیکردی که نباشی من می مونم چشم انتظارت
با یه چشم پرزحسرت واسه برگشتن یادت
فکر میکردی که نخندی ابرا واست بارون میبارن
اگه یه وقتی که نباشی لحظه ها میشن مثل جهنم
ولی تو خیال میکردی بعد تو دنیا عوض شد
نه سیاه شد نه پر از غم بلکه مثل رنگین کمان شد
اره از وقتی تو رفتی گلای باغچه شکفتن
شبای بودن با تو مثل یه بادی گذشتن
بعد تو غماغروب کرد دل به رنگ سایه ها بست
خوشی اومد تو وجودم من و با فردا صدا کرد
جای تو توی دل من مثل جای یه پرندس
مثل یه قاصدکی که پرمیکشه با نفس غم

یه بغض کهنه
یه سکوت دردناک
یه قلب پاره پاره
یه ضخم بی ناله
یه کوچه تاریک
یه چوب سوخته
یه تیکه نون خشکیده
یه دنیا بی رحمی
یه اسمون ابری
یه رعدوبرق بی صدا
یه نگاه منتظر
یه عابر تشنه
یه شهاب سوخته
یه ارزوی در حسرت مونده
یه عشق کهنه
یه دوست دارمه تو ماتم مونده
یه ترانه ی غمزده
یه زمزمه کوتاه
یه جفت دست خشکیده
یه جفت پای بی مقصد
یه مسافر گمگشته
یه چهره ی خسته
یه ارزوی برباد رفته
یه عالم حرف قدیمی
یه دنیا گوش بسته
یه شاهزاده بی نیاز
اما گدای مرگ
صدای چیک چیک بارون توی ناودون میزنه
داره اون داد میزنه میگه که وقته رفتنه
اره باز منم که باید این دیاروترک کنم
پس میرم تا که بازم قلبمو با سنگ نشکنن
صدای خنده هاشون قلبم و اتیش میزنه
بغض من با این صدا مثل همیشه میشکنه
اره این یه ارزو رو باید از یاد ببرم
که یه روز بشه که من زیر خاکا قایم بشم
چرا برگشتی بازپیشم دوباره
مگه نمیدونی دلم تورو باور نداره
هرچی که دوست داشتی که بردی
دیگه چیزی نمونده تو دل ما
برو دیگه راهتو کج کن
از خیال من سفر کن
نمی خوام بازم دوباره
تو نگاهت غرق غم شم
نمیخوام باهام بمونی
نمی خوام از عشقت بخونی
نمی شه توی رفاقت
توبتونی پایدار بمونی
من تورو دیگه نمیخوام
چشاتو دیگه نمی خوام
واسه همیشه برگرد
من تورو دیگه نمیخوام

ساکت باش
واسه یه بارم شده فقط گوش کن
ببین تو دلش چی میگذره
گوش کن صدای قلبشو
اخ چه بغضی داره
وای چه غروری
این غرور بچه گونتو بشکن
به صدای قلبت گوش کن
ببین توام دوسش داری
چرا بهش نمیگی
بروکنارش
اره برو
تو چشاش نگاه کن
بگو
زود باش
بگو
هول نشو
منتظره
اره
بگو دوسش داری
ببین چه اشکی میریزه
دیدی دوست داره
ووای
بغضش ترکید
چشماشو ببین
وای
پره اشکه
ببین داره میگه
عاشقته
وای
چه عشقی
دارید میرید
دستشو بگیر خوب
افرین
خداحافظ
خوش باشید
(تیک تاک تیک تاک )
اخ ساعت چنده وای دیرم شد بازتو رویا بودم
شبای رویایم روزهای بی فردایم
سوالای بی جوابم
فریاد بی کلامم
بغض بی انتهایم
اینهاست واقعیت زندگیم

بعد عمری و سر به فلک نهادیم
فریاد زدیم و گفتیم ما ازادیم
زنجیررفاقت را گسستیم
و نوشتیم ما صاحب این محرابیم
فریاد برامد که تو نادانی
تو صاحب عقل جهل و بیماری
هرکس که رود و عشق و کنار بگذارد
هرگز نتواند بخواهد غم خواری
تنها شودو گوشه نشینه دیار بی کسی
میرود و میمیردو نمیرود در یادی
پسرک تنها بود
در کنار ساحل
پسرک گریان بود
غرق در خشم بلا
پسرک راه میرفت
اما پا لرزان
می گذراند روز را
اما بی فردا
پسرک چشم میدوخت
چشم به دریای کویر
تاگهان امد موج
برد او را به درون
پسرک میترسید
که چه باید بکند
چشمهایش را بست
که کمی فکر بکند
اما تنها بود
بی کس و یارغریب
ناگهان نور امد
یاری از دور امد
دختری زیبا رو
از شب نور امد
پسرک خندیدو
با پری همراه شد
دل به دریا بست
راهی فردا شد
امدم در سراچه ی خیالم قدم بزنم انقدر مه الود بود که چشمانم سوی دیدن نداشت
امدم با پرنده های خیاالم سفر کنم انقدر خسته بودند که نمی توانستند پرواز کنند
امدم با گلها سخن بگویم اما انقدر شبنم ریخته بودند که پرپر شده بودند
امدم از خیلاتم بگذرم اما نتوانستم حرکت کنم زیرا پاهایم بسته بودند
دستهایم را بلند می کنم رو به اسمان میکنم و قطرات اشکم جاری میشود
و به اسمان میگویم اگر میتوانی مانند من ببار گرم و شور از دل
اسمان خروشید
بارید بارید اما سرد
بارید بارید اما شیرین
بارید بارید اما
با یک تکان
نه ناخاسته بلکه ازروی هوس
خدا دیگر مرا یاری نکرده
خیال اشنایی را نکرده
گذر کرده از ان بنده چه ساده
درهای ارزورا برویش بسته
خدایا توبه کرد ان یار خسته
همان یار ی که پایش خار نشسته
تو هم ببین ان یاردل شکسته
که هم منتظر اب است هم عباس تشنه
خدایا نگذر از ان یار تب دار
بیگر دستش را با دستان بریده عباس

میلاد با سعادت اخترتابناک اسمان ولایت (حضرت ابوالفضل عباس) بر تمام عاشقان کربلا
تبریک میگم![]()
عشقشو فریاد بزنم
دستی میاد تو دهنم
میگه بهش نمیرسم
چرا همه منتظر
شکست قلب خستمن
چرا همه اماده ی
شروع یه فصل غمن
من نمیخوام تنها باشم
توی غما رها باشم
من نمی خوام سکوت کنم
عشق و پنهون بکنم
منم میخوام باهاش باشم
تو لحظه هاش یارش باشم
ای هوسای بی مرام
ای دشمنای بی قرار
دیگه فریب نمیخورم
عشق و غریب نمی دونم
میرم تا اخر قصه عشمو ثابت بکنم![]()

![]()
مرغک خوشبختی در کنارت بادا)

دیگه هیچی واسه من ارزش بودن نداره
خدا هم تنهام گذاشت رفت دوباره شدم اواره
به سوی هرکی دویدم پامو با دروغ سوزوندش
دست هرکی و گرفتم دستمو با تیغ بریدش
پای هرکی که نشستم منو با غم اشنا کرد
توی هر کلبه ی چوبی قابی از عشق جا گذاشتم
ولی تو قلب کوچیکم به جز غم هیچی نذاشتن
پشت در کلبم نوشتم ورود عاشق مجازه
ولی اون قلبای سنگی درو با فریب شکستن بی اجازه بی اجازه
اومدن تو قلب نشستن با هزار حرف جدایی
همه چی و خوب شکستن با خنجر بی وفایی
حالا من و یه شمع خاموش توی یه کلبه تاریک
که هیچی نمیدونه به جز قصه ی جدایی
دل من دیگه خطا نکن
به غریبه ها وفا نکن![]()
وقتی که بزرگ شدم همیشه به دنبال ادامه جمله بودم
از هرکسی پرسیدم میگفتن یه نیمه گمشدست باید به دنبال تو باشم
منم به این امید که جمله من به تنها برای تو خطم میشه
رفتم به دنبال نیمه گمشدم
اره پیدا کردمو رو دستم نوشتم تو ولی این تو بعد یه مدت کوتاه پاک شد
بعد فهمیدم او تو نبود که جمله رو تموم میکرد
بلکه ![]()
![]()
تنها برای همیشه![]()
![]()
به روی قبرم بنویسد تنها زاده شد ![]()
![]()
در خفای بی کسی تنهاخودش ویرانه شد![]()
![]()
در سکوت شبهایش تنها صدایش اه بود![]()
![]()
در دیار عاشقی تنها ی تنها مانده شد![]()
![]()
در دیار باقیم تنها با غم همسایه شد![]()
![]()

نشد یه بارواسه چشاش یه قصر ابی نسازم
نشد یه شب واسه صداش سکوت و مهمون نکنم
نشد یه بار در بزنه با بوسه یاریش نکنم
نشد یه بار سر نماز واسه اش دعاها نکنم
نشد یه بار به یاد اون شبا رو من سر نکنم
نشد یه بار روی سرش گلارو پرپر نکنم
نشد یه بار ببینم و بهش نگم دوسش دارم
نشد یه بار زیر پاهاش ستاره هارو نریزم
نشد یه بار اسمش از تو یادم پر بکشه
نشد یه بارتوی شعرام یادی از اون یار نکنم
نشد یه بار داد نزنم نگم که عاشقش منم
نشد برم نشد نره نشد بخواد نشد بیاد شاید بشه باهم دعا کنیم زیاد
میگن که هرکی عاشقه تا اخرش باید بره
از دوری عشق بریزه بارون فصل پاییزو
ولی چرا هیچ عاشقی لحظه وصال و ندیده
میگن یه عاشق همیشه باید به عشقش برسه
می گن یه تنها همیشه باید یه تنها بمونه
ولی چرا توی غما زندگیش به اخر برسه
میگن غروب لحظه ها عاشق و نابود میکنه
پس چرا مرحم وفا اینجا کمک نمیکنه
میگن یه عاشق همیشه داره تو قلبش یه ندا
اما چرا اون همیشه اشک میریزه بدون صدا
میگن گل رفاقت و تو باغچه دل میکارن
ولی چرا توی بهار گلارو پرپر میکنن
![]()
![]()

به نام پیکر تراش پیکره هستی
دوست عزیز عشقی که مانند مرحمی برای قلب شکسته ات بود
اشکی که سرچشمه ی زلالی نگاهت بود
بوسه ای که غنچه لبانت بود
وصداقتی که قرمزی خون رگهایت بود
وتویی که سرچشمه ی محبت بودی
حال کبوتر زخمی تو وچشمه ی زلال تو دیگر توانی برای جریان ندارد
ودیگر دیگر اشکی برای زلالیش ندارد
وحال این چشمه در حال نوشتن اخرین برگه محبت است
اخرین قطرات وجودخودرا نثار قلب پاکت میکنم
و قطره ای از عشقش برایت به جا میگذارم
فردا که بین شما نیستم یادم با شماست عشقم فرش قدمهایت و قبرم استراحت گاهت
و مرحم قلب شکسته ات را بر جای میگذارم
دوست عزیز دیگر برگه های محبت من وتو خالی از هر ذره عشق میشود
و دستان پرتوانت خالی از هر شوهی برای نوشتن میشود
چشانت میلی به دیدار ندارد وبسته از هر نگاهی میشود
و دگر پاهایت مسیری برای رفتن به کوچه های بن بست عشق را ندارد
و فلب شکسته ات دریچه ی خود را بسته و دیگر پیامی از یار ندارد
ای دوست بدترین یادگاری را برایت به جا میگذارم
انتظار و حسرت را از من به یادگار میماند
ای دوست وصیت مرا بپذیر و به ان عمل کن که میدانم بسیار دشوار است
فسم به پاکی عشق چشمان پر مهرت را خالی از غبار حسرت و فراغ کن
و هیچ گاه بر سر قبر یک عاشق نرو که یادش سخت است
و جایگه ابدی مرا در میان دشتی از گل سرخ پنهان کن که حتی خودت انرا نیابی
وهرگاه به چشمه ای میرسی به یاد من یک گلبرگ از گل محبتت را به درون چشمه بگذار که شاید روزگهی ان چشمه راهی سرای من شود و خبری از محبوبم به من اورد
دوستدار همیشگی تو
پرنده زخمی
من همون فراری بی حرکتم
من همون سواره تک سفرم
من همون ترد شده کوچه عشق
یاور خاموشی شهر غمم
من همون گوشه نشین سردخونه
طلوع سکوت رنج و ماتمم
اره من یه بید مجنونی دارم
که هیچ وقت عشقی ازش نمیریزه
میوه ای جز میوه غم نداره
شاخه هاش همه از چوب کلکه
اب بهش دادم از خون و جیگرم
ولی اون وجودم و با چوبش سوزوند
غمزده شبهای تاریک و سیاه
اره همون شاعرهمیشه چشم به راه
روز دوم نگاهی گرا به او انداختم
روز سوم سرم را بالا گرفتم وبه چشمانش نگریستم
روز چهارم نگاهم را جواب داد
روز پنجم به پذیرایی چشمانم امد
روزششم با چشمانش عهد بستم
روزهفتم چشمانم لبریز اشک عشق بود
روز هشتم با چشمانش عهدش را شکست
روز نهم اشک مهمان چشمانم شد
روز دهم دیگر نگاهم نکرد
و ۱سال گذشت و هنوز چشمانم منتظرنگاهش است
و اخر بعد از یکسا ل برای همیشه چشمانم را بستم تا هرگز نگاه کسی به نگاهم پیوند نخورد
وحال نابینام![]()
![]()
کاش هرگز نگاهش نمیکردم![]()
![]()
![]()
![]()
عمریست در خلوت جان خانه نشینیم
![]()
عاشق ابر بهاری و مهمان شبهای خزونیم
![]()
عمریست که همراه خاموشی شبهای غریبیم
![]()
منتظر طلوع عشقیم و گذر نورامیدیم
![]()
عمریست غزل خان در میخانه عشقیم
![]()
هم منتظریارو هم خواننده عشقیم
![]()
عمریست تک سوار ره عشقیم
![]()
عابر پس کوچه های بهشتیم
![]()
عمریست افسون شده ی بی وفایی عشقیم
![]()
نقطه فصل جدایی قصه ی عشقیم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

خیلی وقته تو دل من یه مسافر سر نکرده
خیلی وقته تونگاهم هیچ کسی نظر نکرده
خیلی وقته اسمون واسه من گریه نکرده
شایدم واسه همیشه بارونو زیادش برده
خیلی وقته که زمستون باز شده مهمون قلبم
خیلی وقته که ماه نداره شبای سردم
خیلی وقته که یه چشم گریون منتظر شب مرگه
واسه رسیدن لحظه وداع ستاره هارو اون شمرده
خیلی وقته لبای من لبخندی به لب نداشته
اخه اون یار قدیمی غمو اینجا جا گذاشته![]()
![]()
می خوام بگم قصه ی رسم زمونه که چه جوری میکنه ادمو گوشه نشینه خونه
اره این قسمت عشقو واسه همه میگم من که باید تنها بمونم تا همیشه تا به اخر
اره این رسم زمونست
اره این همون مهربونست که میگفت واسه به تو رسیدن میگذرم از همه کم کم
میدونی تو باید تنها بمونی دل نبندی به هر مهربونی اونا واسه از تو
گذشتن میگیرن ازت تو یه همدم
واسه از تو گذشتن تو باید تنها بمونی توی این زمونه با غم
اره باید اشک بریزی به پای این زمونه تقصیر اونا نیست این غم این میشه رسم زمونه
بعد دل شکستن تو همه دنیا با تو قهرن میدونی هیچکس نمیریزه واسه تو یه قطره شبنم
توباید شبنم بریزی برای این زخم کهنه یه دنیا عشق و محبت یه دنیا
حرف حکایت همه تویه لحظه رفتن توی قصه رفاقت
یه عابر
یه اتفاق
یه دل
یه مهر
یه اتفاق
یه کلمه
یه نگاه
یه اتفاق
یه عاشق
یه معشوق
یه اتفاق
یه ستاره
یه ماه
یه اتفاق
یه خورشید
یه ماه
یه اتفاق
یه عشق
یه جدایی
یه اتفاق
یه ستاره رو دیدی یه کاری کردی فقط واسه تو بتابه حالا که خورشیدو دیدی میذاری ستاره خاموش بشه
بازم همه اش یه اتفاق
سلام خدا من اومدم
تنهای تنها اومدم
سلام خدا عاشقتم
محتاج اون کمکتم
اره خداکارم گیره
گیره محبت دل
اره خدا باز تک سفرم
یه عابره بی همسفرم
عاشق شدم به رنگ ماه
به یه عادم بی پناه
به یه فرشته ی خدا
به یه کبوتر شکسته بال
اره خدا پناهش دادم
از وجودم بهش دادم
اره خدا بزرگ شدش
یه فرشته قشنگ شدش
ولی خدا رسمش نبود
بی فایی حقم نبود
اره خدا تنهام گذاشت
قفس واسم یادگار گذاشت
ولی خدا باز اومدم ازت بخوام
فرشتمو تنها نذار
توبازی سخت روزگار
اونو نامید نذار
بخونه از بی وفایی
خیلی سخته واسه عشقش
بگه از رسم جدایی
خیلی سخته که یه بلبل
نخونه واست همیشه
خیلی سخته که تو شادی
غم تو بغل بگیری
خیلی سخته بی وفایی
بشه واست یه عادت
خیلی سخته پای عاشقی نمونی
ولی از عشقش بخونی
خیلی سخته تو شبای بارونی
تو خو نه تنها بمونی
خیلی سخته که تو بارون
چتر باشه همیشه دستت
خیلی سخته تو خیالت
بمونی تنها همیشه
خیلی سخته که بهارو
ببینی از پشت شیشه
خیلی سخته شعر تنهایی نخونی
ولی تا اخر تنها بمونی![]()
یادمه تو شب پاییزی دنیای خودم وقتی که ستاره ها مهمون خاموشی بودن
یه ستاره قشنگ اومدودر تاریکی و بست اومد واسه یه مدت دل به خاموشی نبست
چه شبای خوبی داشتم دیگه پاییزی نبودش دیگه هیچکس واسم قصه بارون نمیگفتش
دیگه چشمام اشک غم نمی ریخت دیگه تنهایی واسم مفهومی نداشت
میدونی فصل بهار بود دلا سرسبز و جوون بود همه چی مهربون بود شبام پراز امید بود
ولی چه فایده داره فصلا میرن یه روز دوباره اره هر بهاری خزونی پیش رو داره
اره من اشتباه کردم عشق من ستاره نبود که یه شهابه رهگذر بود که مسافر هر دلی بود
اره هر شهاب یه روزی میره به دل بی طلوعی به یه دنیایی که هیچ وقت خورشیدش طلوعی نداره
همه با غروب رفیقند کسی از نورسراغی نداره
دوباره شبای من شد مهمون فصلای غریبش خوشیاچه زود گذر بود مثل یه رویای بی سحر بود
![]()
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق هدا شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار
