بخونه از بی وفایی
خیلی سخته واسه عشقش
بگه از رسم جدایی
خیلی سخته که یه بلبل
نخونه واست همیشه
خیلی سخته که تو شادی
غم تو بغل بگیری
خیلی سخته بی وفایی
بشه واست یه عادت
خیلی سخته پای عاشقی نمونی
ولی از عشقش بخونی
خیلی سخته تو شبای بارونی
تو خو نه تنها بمونی
خیلی سخته که تو بارون
چتر باشه همیشه دستت
خیلی سخته تو خیالت
بمونی تنها همیشه
خیلی سخته که بهارو
ببینی از پشت شیشه
خیلی سخته شعر تنهایی نخونی
ولی تا اخر تنها بمونی![]()
یادمه تو شب پاییزی دنیای خودم وقتی که ستاره ها مهمون خاموشی بودن
یه ستاره قشنگ اومدودر تاریکی و بست اومد واسه یه مدت دل به خاموشی نبست
چه شبای خوبی داشتم دیگه پاییزی نبودش دیگه هیچکس واسم قصه بارون نمیگفتش
دیگه چشمام اشک غم نمی ریخت دیگه تنهایی واسم مفهومی نداشت
میدونی فصل بهار بود دلا سرسبز و جوون بود همه چی مهربون بود شبام پراز امید بود
ولی چه فایده داره فصلا میرن یه روز دوباره اره هر بهاری خزونی پیش رو داره
اره من اشتباه کردم عشق من ستاره نبود که یه شهابه رهگذر بود که مسافر هر دلی بود
اره هر شهاب یه روزی میره به دل بی طلوعی به یه دنیایی که هیچ وقت خورشیدش طلوعی نداره
همه با غروب رفیقند کسی از نورسراغی نداره
دوباره شبای من شد مهمون فصلای غریبش خوشیاچه زود گذر بود مثل یه رویای بی سحر بود
![]()
عشق يعني خواستن له له زدن
عشق يعني سوختن پر پر زدن
عشق يعني جام لبريز از شراب
عشق يعني تشنگي يعني سراب
عشق يعني لايق هدا شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر يعني انتظار
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ي ديدار يار

گفتی که به احترام دل باران
باش باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من هم چو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ و دل پیچک باش
بر یاس نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه های لیلی باش
لیلی شدم و از دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتم که بهانه ات برایم کافی است
معنای لطیف عشق را فهمیدم![]()
![]()
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و اخر رسیدن به در ابادی عشق
اخرین نگاه تو هر شب در دادگاه عشق نشسته است من شاکیم و خدا قاضی ماه و ستاره عکاس
اشکهایم شاهدند ومی خواهند به داغی چشمانم شهادت د هند و فرشتگان خبرنگارندومی خواهند
درقیامت محشر را از مظلومیت من خبر دار کنند وتو ای کاش برگردی و در دادگاه از نگاهت دفاع کنی
واز من رضایت بگیری
زیبا و لطیف معصوم
منم یه بلبل تنهای عاشق
کهاز عشقش می خوند برات
چی شد یه هو
محبت هایت اروم اروم پژمرده شد
گلبرگ های خشک خاطراتت
به یادگار برای من گذاشته شد
برایت یک بلبل عاشق بودم که در تنهایی هایت
تمام وجودش را نثارت کند و تا همیشه اواز خوانت باشد
وبعد از رفتنت باحسرت باز هم بخواند![]()
![]()
کاش میشد اشک را تهدید کرد
خدمت لبخند را تمدید کرد
کاش میشد در غروب لحظه ها
لحظه دیدار را تثبیت کرد
در بهار ارزوهایم تو را میبینم
وتو حتی یک شاخه محبت از شاخه دلم نمی چینی![]()
هوس هاش که تموم شد دیگه پیشت نمونه
خیلی سخته تو پاییز با غریبه اشنا شی
وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی![]()
تو از کدوم کهکشون رها شدی
تو از کدوم نفس صدا شدی
که توی یه چشم به هم زدن
واسم مثل خدا شدی
نمیدونم چرا دنیای کویری مو خواستی
که واسم اندازه دریا شدی
برای خواسته های بیهودم
چه معصومانه فدا شدی![]()
توی خونه دلت خبری از ما نیست نازنین 
انگار اون هوای عاشقی پا بر جا نیست نازنین
یه روز یه جایی اگه فرصتی برات شد
سری به ما بزن اینکه گناه نیست نازنین
دنبال مرحم واسه زخمامم پی تو امدم
اما تو اون چشمات دیگه دوا نیست نازنین
اگه خطایی سرزده از ما ببخش
بی وفایی به این اسونی رسم عاشقا نیست نازنین
ببخش اگه لایق اون چسات نشدم
اما واسه داشتنت گدایی مثل من نیست نازنین
هر چی خواستی بگو ولی نگو دوسم نداشته باش
اخه این دوست داشتنم که گناه نیست نازنین
بکش منو عذابم بده تحقیرم کن
اما تنها گذاشتنم که روا نیست نازنین
تو خودت خوب میدونی که
یادت یه لحظه از فکرم رها نیست
تموم دنی رو بگردم خوب میدونم
واسه ضخم دلم مرحمی بهتر از شما نیست نازنین
جمله ی اخر من مثل همیشه این میشه
بی نگاهت زندگیم هرگز زیبا نیست نازنین
گوله ی اتیش شدن و رو سر من خراب شدن
چراغ شب رو کشتن و تهمت شو به من زدن
شب بود و هیچکسی ندید با دست خونی اومدن
فردای اون شب اسم من رفت تو همه مجله ها
یه تیتر پر سروصدا دیوونه ای تو شهر ما
یه کی بیاد به من بگه من چرا اون ادم بدم
ماه و شما کشتین و من تیر خلاص شو زدم
نه دیگه این شهر غریب جایی برای من نداشت
انگشتای اشارشون راهی برای من نذاشت
خوب میدونستم که باید از یه جایی شروع کنم
خورشید و کشتم که خودم به جاش طلوع کنم
خوب گوشاتون و واکنین دیوونه فریاد میزنه
یک بار بیشتر نمیگم این اخرین حرف منه
زخمی خنجر جنون دشمن لحظه ها منم
هر جایی ساعت ببینم عقربه هاشو میشکنم
بارای هر دلی یه قلوه سنگ تو دستم
عشق و رها کنینی برین صد تا خرابه پشتمه![]()
![]()
دستی پرده رو کنار زد پاییز و به من نشون داد
زقتی رفتی قلبم ایستاد سر کوچه ی خیالت
یکی گفتش بی خیال شو حیف اون اشک زلالت
وقتی رفتی شعر اشکو من برای توسرودم
اخه من جز یه عروسک واسه تو هیچی نبودم
وقتی رفتی گریه کردم همصدا با سازو بارون
یادم اومد که می گفتی که واست می دم جون
وقتی رفتی همه گفتن قسمتت نبود عزیزم
ولی از عشق و علاقم به تو یه ذره نشد کم
نه فال میگیرم نه شعر میگو.یم افکار نیمه جانم در امتداد کوچه ی بن بست
باران بارید پنجره دارد اشک میریزد
راه چشمانم به چشمانت مسدود شده دیگر از من نخواه شعر بگویم
باران خود همه چیز را میگوید
یه دل فقط پسندیده تورو فقط تورو داره به یاد
اما نذاشتی اون یه بار خودش و خوب نشون بده
واست یه بار از اون دورا یکدفه دست تکون بده
تو این همه برو بیا یه ادمی دلش شکست
با این همه دلش و اون به روی هیچکسی نبست![]()
شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی تو را بالهجه ی گلهای نیلوفر
صدا کردم ََ برای با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های ابی احساس تورا در
بین گلهایی که در تنهایی روئیده با حسرت جدا کردم وتو در پاسخ
ابی ترین موج تمنا ی دلم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانت
رویای و من تنها برای دیدین ان چشم و تو مرا در دشتی از
تنهایی وحسرت رها کردی همین بود اخرین حرفت و بعد از رفتنه
عبورتلخ و غمگین حریم چشمانت بر روی اشکی از جنس غروب
ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی نمیدانم چرا
شاید خطا کردم و تو بی انکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم
کجا تا کیبرای چی ولی رفتی و بعد رفتنت باران چه معصومانه می
بارید و بعد از رفتنت یک قلب بارانی ترک برداشت و بعد از رفتنت
رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هرروز از کنار
پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت
شد و بعد از رفتنت ایا کسی حس کرد بی تمام هستی ام از دست
خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار خواهم مرد و بعد
رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی حس فهمید تو نام را از یاد خواهی
بردو من باانکه میدانم تو نام را با عبور خود نخواهی برد هنوز اشفته
چشمان زیبای توام برگرد ببین سرنوشت و انتظار من چه خواهد شد
وبعد از این همه طوفان و پرسش وتردید کسی پشت قاب پنجره ارام و
زیبا گفت: تو هم در پاسخ این
بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخابان خطا کردم ومن در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید کنار
لحظه های انتظاری که بهونه پاسخی سردست و من در اوج پاییزی
ترین برای یک دل در مین غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمیدانم چرا شاید به رسم عادت پروانگی مان باز برای باغ قشنگ ارزوهایت دعا کردم![]()
ای که بوی توروداره لحظه های عذاب ورویام
فرصت بودن با تواگه حتی یه نفس بود
برای با تو بودن همه چی و همه کس بود
کوچ عاشقانه ی تو لحظه شکستن من
خلوت شبانه من تا همیشه از تو روشن
از غم نبودن تو گریه کردم تو ندیدی
هق هق تلخ صدامو توندیدی نشنیدی![]()
ولی حیف انرا برای بدست اوردنت ریخته بودم![]()
تمام غربت من قصیده ایست ناتمام
واسه تواز اون شبای بی لالایی بگم
امدم واست بگم که قلب من رسوا شده
رسوای عاشقی و فدای این دلها شده
حالا من موندمو این شبای بی ستاره
بایه شمع نیمه جون که داره میسوزه باهام
کجایی که ببینی که قلب من چشم به در
منتظره همون عابر پس کوچه های اتظار
اره من منتظرم منتظره صدای پات
که بیای در بزنی به هم بگی باهات میام
اگه اون روزبرسه ببین چه جشنی بگیرم
میام و ستاره هارو مهمون چشمات میکنم
اره وقتی که بیای میام و فریاد میزنم
به همه میگم که تنها عاشقت منم![]()
![]()

اونکه امد تو زندگیت
تو رویا ها دلخوشیت
همون که عاشق تو بود
دیوونه چشم تو بود
همون که ازعشقش میگفت
از وفا ومهرش میگفت
اونکه میگفت دیوونتم
عاشق هر بهونتم
همون که میگفت رهام نکن
تو عاشقی رسوام نکن![]()
![]()
دیدی اونم تنهات گذاشت
حرفاشو زیر پاش گذاشت
رفت وعهدش و شکست
دلت وزیرپاش شکست
حالا تویی یه دنیا غم
یه عالمه صحنه تلخ
بازم شدی تو تک سفر یه اواره ی بی همسفر
برای تو بخونم تا بمیرم
از طرف M
دیدی رفت ودل ماروسوزوندش
دیدی عشق نبود درتاروپودش
دیدی گفت عاشقه عاشق نبودش![]()
پس به مردن با تو پیوستم ندانستم که نامردی
برو نامرد زهر تو با کسان قطع نظر کردم
بریدم از برادربعد ان ترک پدر کردم
شکستم قلب مادروخواهرراخونین جگر کردم
ولی افسوس ندانستم چه کردم
من از اشک تمنا می هراسم
مشودلبسته ی امروزوفردا
من ازامروزوفردامی هراسم
مشو بازیچه ی دست زمانه
من از نیرنگ دنیا می هراسم
هیچکس حیرانیم راحس نکرد
لحظه ی ویرانیم را حس نکرد
در تمام لحظه هایم هیچکس
خلوت پنهانیم را حس نکرد
انکه سامان غزلهایم ازاوست
بی سروسامانیم راحس نکرد
اسمان غم گرفته با دلش
برکه ی طوفانیم را حس نکرد
موج غمگین غروب افتاب
رفتن پنهانیم را حس نکرد
هیچکس تنهایم را حس نکرد
میرم افسرده وزار به سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا میبرم ازشهر شما دل شوریده و ویرانه خویش
میبرم تازتو دورش سازم شستشویش دهم ازرنگ گناه
شستشویش دهم ازلکه عشق زین همه خواهش بیجاه و تباه
میبرم تا زتو دورش سازم زتوای جلوه ی امید محال
میبرم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزدمی رقصد اشک اه بگذار که بگریزم من
ازتو ای چشمه ی جوشان نگاه شاید که انگه بپرهیزم من
به خدا غنچه ی شادی بودم دست عشق امد و از شاخم چید
شعله ی اه شدم صد افسوس که لبم باز بر ان لب نرسید
عاقبت بند سفر پایم بست میروم خنده به لب خونین دل
میروم از دل من دست بردار ای امیدعبث بی حاصل
غمگین ترین غروب غروب تنهایی