تبليغاتX
سکوت شب - وصیت عشق
به خدا نگو که مشکل بزرگی داری به مشکل بگو خدای بزرگی داری

به نام پیکر تراش پیکره هستی

دوست عزیز عشقی که مانند مرحمی برای قلب شکسته ات بود

اشکی که سرچشمه ی زلالی نگاهت بود

بوسه ای که غنچه لبانت بود

وصداقتی که قرمزی خون رگهایت بود

وتویی که سرچشمه ی محبت بودی 

حال کبوتر زخمی تو وچشمه ی زلال تو دیگر توانی برای جریان ندارد

ودیگر دیگر اشکی برای زلالیش ندارد

وحال این چشمه در حال نوشتن اخرین برگه محبت  است

اخرین قطرات وجودخودرا نثار قلب پاکت میکنم

و قطره ای از عشقش برایت به جا میگذارم

فردا که بین شما نیستم یادم با شماست عشقم فرش قدمهایت و قبرم استراحت گاهت

و مرحم قلب شکسته ات را بر جای میگذارم

دوست عزیز دیگر برگه های محبت من وتو خالی از هر ذره عشق میشود 

و دستان پرتوانت خالی از هر شوهی برای نوشتن میشود

چشانت میلی به دیدار ندارد وبسته از هر نگاهی میشود

و دگر پاهایت مسیری برای رفتن به کوچه های بن بست عشق را ندارد

و فلب شکسته ات دریچه ی خود را بسته و دیگر پیامی از یار ندارد

ای دوست بدترین یادگاری را برایت به جا میگذارم

انتظار و حسرت را از من به یادگار میماند

ای دوست وصیت مرا بپذیر و به ان عمل کن که میدانم بسیار دشوار است

فسم به پاکی عشق چشمان پر مهرت را خالی از غبار حسرت و فراغ کن

و هیچ گاه بر سر قبر یک عاشق نرو که یادش سخت است

و جایگه ابدی مرا در میان دشتی از گل سرخ پنهان کن که حتی خودت انرا نیابی

وهرگاه به چشمه ای میرسی به یاد من یک گلبرگ از گل محبتت را به درون چشمه بگذار که شاید روزگهی ان چشمه راهی سرای من شود و خبری از محبوبم به من اورد

دوستدار همیشگی تو

              پرنده زخمی

 




لينك ثابت نوشته شده در 2006/8/8ساعت 12:56 توسط ..:: هدی ع م ::..