امدم در سراچه ی خیالم قدم بزنم انقدر مه الود بود که چشمانم سوی دیدن نداشت
امدم با پرنده های خیاالم سفر کنم انقدر خسته بودند که نمی توانستند پرواز کنند
امدم با گلها سخن بگویم اما انقدر شبنم ریخته بودند که پرپر شده بودند
امدم از خیلاتم بگذرم اما نتوانستم حرکت کنم زیرا پاهایم بسته بودند
دستهایم را بلند می کنم رو به اسمان میکنم و قطرات اشکم جاری میشود
و به اسمان میگویم اگر میتوانی مانند من ببار گرم و شور از دل
اسمان خروشید
بارید بارید اما سرد
بارید بارید اما شیرین
بارید بارید اما
با یک تکان
نه ناخاسته بلکه ازروی هوس
خدا دیگر مرا یاری نکرده
خیال اشنایی را نکرده
گذر کرده از ان بنده چه ساده
درهای ارزورا برویش بسته
خدایا توبه کرد ان یار خسته
همان یار ی که پایش خار نشسته
تو هم ببین ان یاردل شکسته
که هم منتظر اب است هم عباس تشنه
خدایا نگذر از ان یار تب دار
بیگر دستش را با دستان بریده عباس

میلاد با سعادت اخترتابناک اسمان ولایت (حضرت ابوالفضل عباس) بر تمام عاشقان کربلا
تبریک میگم![]()